قوانین زندگی واقعی ( قسمت اول )

قوانین زندگی واقعی ( قسمت اول )

قوانین زندگی واقعی ( قسمت اول )

آنقدر برای ما از موفقیت و رسیدن به اهداف صحبت کرده اند ، آنقدر کلاس و سمینار آموزشی برگزار شده است و شاید در ده ها و شاید صدها مورد از آنها شرکت کرده ایم که برخی اوقات فکر میکنم شاید کمی از مسیر اصلی زندگی فاصله گرفته ایم. هدف گذاری ، موفقیت ، انگیزش ، تفکر مثبت ، مهارتهای ارتباطی ، کلاسهای ام بی ای و دی بی ای و مذاکره و ده ها کلاس دیگر که همگی قطعا و صد درصد در جای خودش هم به رشد ما و هم به توسعه کسب و کارمان کمکهای زیادی خواهد کرد اما شاید درک اشتباه ما از اینهمه کلاس و کتاب و سمینار این باشد که تمام این آموزشها فرمولی جادویی به ما بدهند و شاید تصور کنیم که دیگر خودمان چندان برای رسیدن به اهداف نقشی نداریم و قطعا این تصور اشتباهیست. مدتهاست که با گپ و گفت با افراد متفاوت به این پی برده ام که علاوه بر این آموزشها که بازهم بر اهمیت آنها اشاره دارم شاید دانستن قوانین دیگری البته غیر از قانون جذب!!! به ما کمک کند که درک بهتری از زندگی و شرایط آن داشته باشیم. شاید حداقل برای خود من اینچنین بوده و در زندگی برخی افراد موفقی که درکنارم بوده اند هم این را به وضوح دیده ام به همین جهت در این مقاله بنا دارم به قواعدی اشاره کنم که خودم آنها را قوانین زندگی واقعی نام نهاده ام

چرا قوانین زندگی واقعی ؟

همیشه در کلاسها و سمینارهایم از واقع بینی میگویم تاکید میکنم که مثبت اندیشی و تفکر مثبت خوب است اما هیچ چیز در نهایت جایگزین واقع بینی نمیشود شاید به همین جهت نام قوانین زندگی واقعی را انتخاب کرده ام .

۱) درهرکاری باید سختی راه را بپذیرید :

من همیشه درکلاسم این مطلب را با مثالی عنوان میکنم که زندگی ما از بدوتولد تا لحظه مرگ سراسر سختی است. احتمالا میپرسید چگونه من با شاهد مثال برایتان دلایلی میاورم :

“از زمانیکه ما میخواهیم متولد شویم مادران ما سختی بارداری را که تحمل کرده بودند هیچ حالا سختی و درد زایمان را نیز باید تحمل کنند. بعد از تولد ما سختی مراقبت کردن از نوزاد ، اینکه بیمار نشود و پوشک و خوراک و بهداشت و…. که همگی واقعا بردوش پدران و مادران ما بوده است.بعد از اینکه راه رفتن و صحبت کردن یادگرفتیم حال نوبت به رفتن به کودکستان و مدرسه است. واقعیت هیچ کدام از ما با خوشحالی به مدرسه نرفتیم و همگی صبح با سختی از خواب بیدار شدیم بعد نوبت به دبیرستان و کنکور و دانشگاه شد. همان کنکور خودش دردسر و مشقتهای خودش را داشت بعد رفتن به دانشگاه یا سربازی و بعد از آن رفتن به سرکار یا راه اندازی کسب و کارهمه این مراحل اینقدر که مسیرهای سخت پیش رو دارند مسیرهای لذت بخش و دوست داشتنی پیش رو ندارند و بعد از آن هم ازدواج و تربیت فرزندان و شاید در انتها هم مرگ. ما حتی زمانیکه از این دنیا میرویم یا بر اثر بیماری از دنیا میرویم یا به مرگ طبیعی یا اتفاقی خاص.

تمام این مثالها را از آن جهت گفتم که بگویم هر مسیری که شما قصد ورود به آن را دارید دشواری و سختی زیادی دارد. میخواهید ازدواج کنید ، قصد بچه دار شدن دارید قصد راه اندازی کسب و کاری برای خودتان دارید ، قصد دارید تحصیل کنید ، مهاجرت کنید و…..باید برای هر مسیر جدید اصطلاحا پی سختیها را به تن خود بمالید و از ابتدای مسیر برای آن آماده باشید.

۲) همیشه در هرمسیری بالا و پایین وجودخواهد داشت ؟

هر مسیری در زندگی مجموعه ایی از روزهای خوب ، روزهای عادی و معمولی و روزهای بد و ناراحت کننده است.

حتما کتاب قله ها و دره های اسپنسر جانسون را مطالعه کرده اید حکایت قله ها و دره ها دقیقا حکایت داستان واقعی زندگی ما انسانهاست. در هر هدفی که شما دست بگذارید و به سمت آن حرکت کنید همیشه در مسیر شما قله ها و دره هایی وجود خواهد داشت. شما نه همیشه بر فراز قله خواهید بود و در اوج و نه همیشه در عمق دره خواهید بود .

من اگر بخواهم مثالی برای شما بزنم مثال کسب و کار را برایتان بازخواهم کرد . کسب و کار هم مانند زندگی بالا و پایین خواهد داشت در کسب و کار همانگونه که روزهای خوب و شیرین را تجربه میکنید روزهای سخت و دشوار رانیز تجربه خواهید کرد. اگر فقط انتظار روزهای خوب داشته باشید به مجرد اولین سختی و دشواری ممکن است تصور کنید به بن بست رسیده اید در حالیکه این سختیها و دشواریها طبیعت کسب و کار است.مثالی برای شما بزنم احتمالا برایتان پیش آمده که آخر ماه بناست حساب و کتاب دفتر و شرکت خود را ببندید مثلا باید ۲۰ میلیون تومان پول به سیستم تزریق شود و شما روی بخشی از این پول حساب کرده اید و بعد میبیند چکها یکی یکی پاس نمیشود در نهایت به جای مثلا ۱۵ میلیون فقط پنج میلیون دست شما را میگیرد. حسابی حالتان خراب میشود. بهم میریزید . خب این واقعیت دنیای کسب و کار است.دقیقا همین نقطه نقطه دره شماست. آن روز حال شما خراب است. شب هم میهمان دارید و خب باید به هرترتیبی خودتان را بازسازی کنید ولو اینکه نقابی از حال خوب بزنید. این همان روزهای بد یک کسب و کار است. که همه تجربه خواهند کرد.دقیقا در هر هدف دیگری هم که داشته باشید همین موضوعات صدق میکند. کما اینکه روزهایی که پول شما نقد میشود و کلی پول در حساب خود دارید هم این موضوع باعث خوشحالی شماست.

۳) هر تصمیم ما عواقب و هزینه های خودش را داراست باید حاضر باشیم مسئولیت تصمیمات خود را بپذیریم :

هر اقدام ، رفتار و تصمیم مهمی عواقب ، پیامدهایی برای ما در زندگی خواهد داشت. بسیاری از ما انسانها تمایلی به پذیرش عواقب یک تصمیم نداریم.

ممکن من یه دختری رو برای ازدواج دوست داشته باشم اما فقط دوست دارم حاضر نیستم مسئولیت تصمیم و پیمان نهایی با او رو بگیرم چون ممکن است به شکست منتهی شود. ممکن است من را دچار چالش و مشکلات زیادی کند. ممکن است بسیاری از آزادیهای شخصی من با ازدواج شود و چون حاضر نیستم عواقب این تصمیم را بپذیر

یا ممکن است من بخوام از شریکم در کار جدا شم. خب اینکه بعدش چی میشود این خطرناک است ، اگر ایده کار جدیدم به نتیجه نرسید چه خواهد شد ؟ اگر اشتباه بود چه میشود و….. همه این سؤالات و ابهامات باعث میشود من از پذیرش عواقب و مسئولیت تصمیم و هدفم طفره برم و همون جایی که هستم بایستم.

عدم پذیرش مسئولیت یک هدف باعث ایرادگیری و بهانه گیری و سرزنش کردن اوضاع و شرایط میشود و معمولا اول ما خودمان را سرزنش میکنیم بعدش هم به جان دیگران میفتیم.

غالبا وقتی نمیخواهیم مسئولیت اهدافمان را قبول کنیم مجبوریم در آغوش یک فرد دیگر خودمان را پنهان کنیم مانند کارمندی که سالهاست میخواهد از مدیرش جدا بشود و خودش مستقل کار کند اما چون نمیتواند پیامد کار رو بپذیرد مجبوراست هنوز در آغوش مدیرش بماند و همان کار را ادامه دهد و نکته جالبش اینه که بهانه و غر زدنهای زیادی هم از انجام آن کار و شرکتش برای دیگران رو خواهد کرد.

۴) وقتی نخواهیم مسئولیت اهدافمان را بپذیریم قربانی میشویم :

در حد افراطی عدم پذیرش مسئولیت ما رو به سمت قربانی شدن و احساس درماندگی پیش میبرد و حس میکنیم هیچ کاری نمیتوانیم صورت دهیم و هیچ انتخابی نداریم و این دیگران هستن که باعث اذیت و آزار ما شدن و عملا ما خودمان حق انتخاب و اختیار خودمان را نادیده میگیریم…..

۵) برای رسیدن به هرچیزی باید حاضر باشیم قیمت آن را بپردازیم :

آقا پسری که قصد ازدواج با دختر خانمی ٣ سال بزرگتر از خودش دارد و دچار تضاد و دوگانگی از بابت اختلاف سن است. از طرفی او را بسیار دوست دارد و از جانب دیگر این تضاد در اوست که  به خاطر سن بالای دختر و مسائل خودش بعدها شاید دچار مشکلاتی در زندگیشان گردند.

در دنیای فکر و خیال ما چیزهای زیادی را دوست داریم اما در دنیای واقعیت بیشتر اوقات حاضر نیستیم قیمت خواسته ها و اهداف خود را بپردازیم.

هیچ چیزی در این دنیا رایگان نیست و برای رسیدن به هر خواسته ایی باید قیمتش را پرداخت .

بسیاری از اوقات قیمت یک هدف رها کردن روابط قبلی ، تحمل سختیها ، روبرو شدن با خود واقعی و تصمیم گیری در عین تضاد و دوگانگی است.

پسری که برای ادامه تحصیل در خارج از کشور و رها کردن پدر و مادر پا به سن گذاشته اش دچار تضاد و دوگانگی است.کارمندی که با بیست و پنج سال سابقه در تضاد است که کارش را رها کند و به سمت کارآفرین شدن برود یا پنج سال دیگر بماند تا سوابق و امتیازات کاریش تکمیل شود.و …..

شاید مهمترین قانونی که در تصمیم گیری و تضادهای ناشئ از ان به ما کمک میکند اصل قیمت است و اینکه بیشتر اوقات ما به تنهایی باید قیمت اهداف و خواسته های خودرا بپردازیم و عواقب ناشئ از آن را با جان و دل بپذیریم…

این اولین قسمت از مقاله قوانین زندگی واقعی بود. این برای من قابل پذیرش است که شاید با بخشی از این صحبتها موافق نباشید یا شاید کل آن را زیر سوال ببرید. قطعا هر فردی با جهان بینی و نگاه خودش زندگی را تجربه و زیست مینماید اما از شما خواهشمندم اگر حس میکنید بخشی از این صحبتها را در گوشه ایی از زندگی خود تجربه نموده اید نظرات یا تجربیات خود را نقل نمایید.

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

آیتم های مشابه

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *