آبان ۰۱, ۱۳۹۸

برداشتهای نادرستی از نظریه ویکتور فرانکل که به اسم معنا صورت میگرید

برداشتهای نادرستی از نظریه ویکتور فرانکل که به اسم معنا صورت میگرید

برداشتهای نادرستی از نظریه ویکتور فرانکل که به اسم معنا صورت میگرید

شاید دکتر ویکتور فرانکل اگر خبر دار میشد که روزی از مفهوم لوگوتراپی یا معنا درمانی او تفاسیر عجیب و غریب صورت میگیرد شاید هیچ وقت این نظریه خود را به صورت علنی انتشار نمیداد.

افرادی هستند که معنا درمانی فرانکل را روشی برای رسیدن به رویاها و آرزوها قلمداد کردند یعنی اگر شما معنایی در زندگیت داشته باشی برکت و فراوانی به سمت تو خواهد آمد ، که این دیدگاه کاملا اشتباه و غلط هست چون معنا یک موضوع وجودی و درونی هست و این نظریه تاکید بر بودن انسان دارد و نه داشتن و اصلا کاری با داشتن و دستاوردهای ما ندارد و در ضمن از کجا شما تشخیص ارسال برکت در زندگی را به اینها وابسته میکنید ، مگر فرانکل از برکت صحبت کرد که این دو واژه را بهم ارتباط میدهید.!!!

دسته ایی دیگر مشکلات و گرفتاریهای که با اشتباه خودشان صورت دادند را به معنا و چرایی زیستن ارتباط میدهند، و بجای پذیرش مسئولیت خطای خود و یادگیری از این اشتباه ، یک روتوش و برچسب زیبا به اشتباهات خود نسبت داده و گرفتاری و مشکلی که بر سر خود وارد کردند را مثلا رنجهایی میدانند که به زندگی آنها معنا میبخشد ؟؟

در حالیکه فرانکل از یک رنج بیرونی و زندگی در شرایط سخت اردوگاه نازیها این فلسفه معنا درمانی را ایجاد کرد نه یک مشکلی که خودمان بر سر خودمان بیاوریم و حالا با معنا توجیه سازی کنیم.

برخی قیاس های عجیب و غریب دارند که اگر فرانکل در اردوگاه های کار اجباری نازیها دوام آورد پس من و شما هم در هر شرایط سختی و مشقتی میتوانیم دوام بیاوریم و این اشتباه تعمیم دادن یک تجربه شخصی متفاوت در یک زمانه متفاوت و در یک شرایط متفاوت و با انسانهای متفاوت با شرایط زندگی امروز هست.البته فرانکل هم هیچ وقت اشاره از مثال زندگی شخصی خود توصیه به مخاطبان نداشته باشه بلکه او درک چرایی زندگی را با بیان زندگینامه خودش مطرح کرد

اشتباه بعدی که اخیرا هم زیاد شده ارتباط دادن معنا با رسالت هست ، افرادی که شایستگی انجام کاری را ندارند اما یک کلمه معنا و چرایی برای خود میسازند تا کسب شایستگی کنند ، بعنوان مثال افرادی که از پس تامین استقلال مالی خود بر نمی آیند اما رسالت و معنای زندگی خود را تحول سرنوشت مالی هموطنان خود قرار داده اند و تا پای جان میخواهند پای این معنا بسوزند ، در حالیکه اصلا شایستگی ورود در این حوزه را نداشتند.

فرانکلجوانی را میبینید که در بیست و دو سالگی بدون اینکه اتفاق خاصی در گذشته او رخ داده باشد که یک چرایی و معنای زیستن برای او ایجاد کند از معنا و معناگرایی حرف میزند ، به جای رفتن سراغ درس و کار یا درآمد و روابط اجتماعی ، خودش را با این حرفها فقط مشغول کرده و توهم معنا زده تا درک خود معنا.

( باید مراقب بود خیلی خام به این حرفها نگاه نکنیم مطمئنا خالق این نظریه حرفهای عمیقی برای گفتن داشته و برای توجیه سازیهای انسانها این نظریه را مطرح نکرده ، عمیقتر و خردگرا تر به مسائل باید نگاه کرد )

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

آیتم های مشابه

2 دیدگاه

  1. صابر

    « هدیه آموزشی
    (دوره رهایی از کمالگرایی)
    کمالگرایی یکی از موانع اصلی برای شروع کردن و پیاده سازی اهداف و ایده های ماست»!!!؟؟؟
    رهایی از کمال گرایی؟؟
    نتیجه این نوع آموزش‌ها و تفکرات است که دنیا را افراد احمق و بی‌لیاقت اداره می‌کنند.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *