مرداد ۲۸, ۱۳۹۸

داستان زندگی ما گاهی گره میخورد به یک آسیب یا خاطره تلخ در گذشته

داستان زندگی ما گاهی گره میخورد به یک آسیب یا خاطره تلخ در گذشته

داستان زندگی ما گاهی گره میخورد به یک آسیب یا خطره تلخ در گذشته

خانمی رو میبینید که برحسب علاقه و یا تشویق پدر رفته و رشته وکالت را خوانده ، زمان تحصیل وکیل شرکت پدرش کلاهبرداری میکند و باعث ورشکست شدن پدر و نابودی شرکت او میشود ، این آسیب تمام ذهنیت او رو نسبت به این رشته و این کار خراب میکند، او بخاطر این آسیب و این خاطره گمان میکند وکالت یعنی کلاه برداری ، این ذهنیت را به همه وکلا تعمیم میدهد ، یک آسیب و یک خاطره تلخ که یک احساس را در او زنده میکند .

ما مشابه این قصه را با فرم دیگری هم داریم ، در خشم از ارکان یا افراد مذهبی در کشورمان ، مثلا خانم و یا آقایی با شریک عاطفی یا دوست خود بوده و توسط یک خانم چادری گشت ارشاد بازجویی شده و شاید هم بدتر ، ممکن است بر حسب این آسیب و خشم فروخورده ناشی از این اتفاق تلخ که امکان بروز این خشم هم نبوده که اگر بروز میداده مشخص نبوده چه تاوانی باید بخاطر اعتراضش پس دهد ، این فرد هر خانم چادری را به این شکل و به این تصویر ممکن تجسم کند و با دیدن چنین اشخاصی اولین برداشت زنده شدن خاطره تلخ گذشته باشد و به هر چادری بگوید که که این هم شبیه بقیه است.

یک اتفاق تلخ از یک شغل ، موقعیت و یک شخص تعمیم پیدا کند به کل آن شغل ، موقعیت و اشخاص مشابه.

.

گذشته

.

مثال دوم با مثال اول متفاوت بود ولی هر دو به یک آسیب ناشی از یک اتفاق و شکل گیرییک خاطره تلخ از گذشته ارتباط دارند ، زیاد میبینم افرادی که برحسب یک خاطره و آسیب گذشته در آن مانده اند و آن خاطره تبدیل به روایت اصلی زندگیشان شده ، هرجا که پا بگذارند فقط این روایت در ذهنشان نقش بسته یا اینکه همیشه از این قصه شکایت دارند.

گاهی یک خاطره تلخ از گذشته باعث تشکیل یک سری قوانین مطلق گرایانه در ذهن ما میشود ، قوانینی که شاید تناسبی با واقعیتها نداشته باشد و ما با این قوانین به زندگی نگاه میکنیم و با این قوانین شکل گرفته از هر کاری که رنگ و بویی از آن شخص ، موقعیت یا شغل داشته باشد اجتناب میکنیم و با افتخار هم این را فریاد میزنیم در حالیکه اصلا این اجتناب ما با واقعیتها تناسبی ندارد.

این دو مثال شاید برای برخی از ما رخ نداده باشد اما بد نیست نگاه کنیم :

همین الان ما چه سوگیری منفی نسبت به برخی مشاغل داریم ؟ و چرا ؟

یا در گذشته چه آسیبی از یک موضوع خاص به ما خورده که دیگر پشت دستمان را هم داغ کنند ، به شعاع هزار کیلومتری آن موضوع هم نزدیک نمیشویم؟ 

یا در چه کاری شکستی خورده ایم و با این خاطره تلخ شکست ، برای همیشه تجربه کردن آن کار را کنار گذاشته ایم ؟

گاهی ما هم دچار این برداشت و شکل گیری یک باور و قانون اشتباه میشویم و برای اهدافمان پیگری و تلاش نمیکنیم ، اهمالکار نیستیم ، ترس و مشکل کمبود اعتماد به نفس هم نداریم ، گیر اصلی از یک قانون و پیشفرض ذهنی ماست که یک اتفاق را در سطح وسیع تعمیم داده ایم.

.

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

آیتم های مشابه

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *