مکانیزم انکار و مکانیزم فرار از خلاهای شخصیتمان

وقتی پا به عرصه خودشناسی بگذاریم یکی از سخت ترین مراحل آن صداقت بیرحمانه با خویش است. همانجایی که باید  عمیق ترین لایه های احساسی درونمان را ببینیم. لایه هایی که سالهاست از روبروشدن با آنها فرار کرده ایم ، لایه هایی که دائما سعی میکنیم با دستاوردهای بیرونی آنها رابپوشانیم و باز باوجود داشتن تمام دستاوردها این حس ناکافی بودن و نالایق بودن دست به گریبان ما خواهد شد. به همین جهت لازم است اگر وارد این مسیر میشویم صادقانه پوسته ظاهرخودمان را در هر شان و پست و مقام و مدرکی هستیم کنار بزنیم و عمق درون خود را واکاوی کنیم.

بگذارید برای اینکه مفهوم پوسته و عمق شخصیت را بیشتر باز کنم یک مثال جالب برایتان بزنم. یک فرد سیگاری را در نظر بگیرید این فرد قطعا خودش از سیگار کشیدن ناراحت و عاجز است. قطعا خودش دل خوشی ندارد. قطعا خودش میداند که با کشیدن سیگار حالش ، ریه اش ، سلامتی ، ظاهر و چهره او بدتر میشود حتی بارها و بارها تلاش کرده که سیگار را از زندگیش کنار بگذارد اما باز به نتیجه مطلوب نرسیده است شاید در راه ترک سیگار به تکنیکهای عجیب و غریب هم متوسل شده ( تکنیکهایی که من به آنها تکنیکهای چایی کیسه ایی میگویم ) اما باز کارش به سرانجام نرسیده دلیلش این است که مشکل این فرد از ریشه باید حل شود شما یک فرد سیگاری یا یک فردی که اعتیاد به نوشیدن مشروبات الکلی دارد یا فردی که به یک موضوعی معتاد است مثل اعیتاد به روابط جنسی ، خودارضایی یا اعتیاد به کار و….. اینگونه افراد با هدف گذاری و اراده نمیتوانند مشکل خود را حل نمایند بلکه شما به فرد معتاد باید کمک کنید اضطراب درونی و ریشه اش را کنترل کند کنترل این اضطراب میل به وسواس و اجبار برای تکرار کردن اعمال خودتخریبگر که باعث آرامش این اضطراب میشود را کنترل مینماید. پس دیگر اراده موضوع اصلی نیست و دلایل عمیق تر و ریشه ایی تری برای این موضوع وجود دارد.موضوع حرکت کردن به سمت اهداف هم موضوع است که فقط با بحث اراده قابل حل نیست. من در ادامه این کتاب دلایلی را برای شما خواهم آورد که چرا برخی از اهداف اصلا مناسب ما نیست و چرا ما برای اهدافی که مناسب خودمان هم هستند تلاشی نمیکنیم و حتی چرا در انجام برخی از اهدافمان قفل شده ایم و هیچ کارخاصی انجام نمیدهیم در حالیکه میدانیم باید کارهای خاصی را به سرانجام برسانیم.

در خودشناسی و روبرو شدن با خلاها مراقب دو دام اساسی همیشه ما را دچار مشکل میکند :

۱ ) انکار و عدم پذیرش :

یک موضوع بسیار مهم در بحث خودشناسی که یکی از مباحث کلیدی در روانشناسی نیز هست موضوع انکار و عدم پذیرش است. ما بوسیله انکار سعی میکنیم واقعیتها را نبینیم و به آنها بی توجه باشیم.و فکر میکنیم ندیدن واقعیت کار بزرگیست درواقع همین هم خودش خلا بزرگی در درون ما ایجاد خواهد کرد که ما از یک واقعیت فرار میکنیم. هرجا از موضوعی فرار میکنید بدانید یک گپ و یک خلا در زندگیتان ایجاد میشود. هر جا موضوعی را انکار میکنید بدانید که یک خلا در زندگیتان ایجاد میشود و در واقع از یک واقعیت فرار میکنید. فرار کردن از واقعیت ، چه این واقعیت درونی باشد و چه بیرونی شاید در کوتاه مدت درمان کار ما باشد اما  در بلندمدت قطعا این خود ما هستیم که از بین میرویم.لطفا در این مرحله صادقانه با خودتان به گفت وگو بنشینید.من چند مورد را در زیر به عنوان بخشهایی از صداقت با خویشتن مینویسم.

من از مادر و پدرم خشمگین هستم.

من به شدت از فرزندم متنفرم.

من اصلا دوست ندارم با مدیرم کار کنم.

از داشتن این مدل زندگی احساس شرم دارم.

از اینکه پدر و مادرم هی مثل یک آقا بالاسر دنبالم هستند بیزارم.

من خجالت میکشم حرفم را بزنم و خواسته هایم را مطرح کنم.

۲) مکانیزم فرار از واقعیت :

دوستی داشتم که چند سال پیش نامزدی بهم خورده ایی را درزندگیش تجربه کرد. خب تا مدتها بخاطر این موضوع از جمع دوستان و آشنایان فراری بود و دریک افسردگی و انزوایی پناه آورده بود. اما پس از مدتی داستانش را برای یکی از دوستانم که او هم روانشناس بود تعریف کرد. اگر بخواهم خلاصه موضوع را مطرح کنم در دوران نامزدی این دونفر اختلافاتی شکل گرفته بود که متاسفانه هردوی آنها مهارت حل این اختلافات را بلد نبودند مثلا دوست من از برخی از خرده رفتارهای نامزدش عصبانی میشد اما مهارت مطرح کردن این موضوع و مهارت رنجش زدایی را بلد نبود و حرفی نمیزد. خب این رنجشها و اختلافات تلنبار شد و در نهایت در یک دعوا هردوی این دونفر آنقدر بهم صحبتهای تندی داشتند که کاملا رابطه نابود شد و نامزدی بهم خورد. این درواقع گونه ایی از فرار از واقعیت بود. واقعیت این بود که دوست من از رفتارها نامزدش دلگیر میشد اما از بیان آنها سربازمیزد و خودش را فریب میداد که حالا اینکه چیزی نیست به انکار و توجیه خود پناه میبرد در حالیکه باید شهامت روبروشدن با واقعیت را میداشت و مسئله را حل میکرد نه اینکه از مسئله فرار میکرد که درنهایت خشم فروخورده رابطه این دورا به انتها میبرد.

حالا با توجه به این شاهد مثالها و مسائلی که با شما در این مقاله مطرح شد با خودتان روراست باشید و به سوال مهم زیر پاسخ دهید :

” کجاهای زندگیتان احساس کمبود و خلا درونی میکنید ؟ “

 چه جاهایی توی زندگیتان حس کمبود دارید. مثلا شاید یک نفر بگوید که من حس میکنم در برقراری ارتباط با دیگران مشکل و ضعف دارم و این خلا و کمبود من است یا فرد دیگری بگوید من قادر نیستم حرفم را بزنم یا صحبتم را مطرح نمایم و حق و حقوق من همیشه پایمال میشود. یا شاید فرد دیگری بگوید من مدیری دارم که برخی اوقات با رفتارش حال من را میگیرد و حالم را خراب میکند من همش در خودم فرو میریزم و جرات ابراز وجود ندارم بعد همین قضیه در خلوت خودم به خلا درونی من تبدیل میشود. یا موردی بود که فردی درآمد خوبی داشت و از موقعیت جالبی برخوردار بود اما به پدر و مادر پیر خود سرکشی نمیکرد. با اینکه پدر و مادرش سالم بودند و مشکلی نداشتند اما همین که وقت نداشت از پدر و مادرش بازدید کند باعث ایجاد خلا درونی در وجودش شده بود. یا فرد موفق دیگری را میشناختم که بزرگترین دغدغه زندگیش داشتن چند دوست صمیمی برای ارتباط برقرار کردن بود ، دوستانی که بتواند آخر هفته ها به کمک آنها به کوهی ، جنگلی و دشتی سری بزنند.یا مثلا حاضریم به فروشگاه یا مغازه ایی برویم وبرخورد تحقیرآمیز فروشنده را تحمل کنیم اما بازهم سری بعدی از آنجا خرید میکنیم و باز برخورد حقارت آمیز این فرد راببینیم  یا مثال دیگری بزنم احتمالا شما هم در روابطتان دیده اید برخی هستند که اصلا شما را تحویل نمیگیرند بعد با بی محلی و کج دهنی و توهین بی احترامی خودشان را به شما نشان میدهند. اما شما به جای اینکه از اینگونه افراد فاصله بگیرید و احترام و عزت خود را حفظ کنید همینطور سعی میکنید دلشان را بدست آورید همینطور تلاش میکنید تا در دل آنها جا باز کنید و هربار تلاش شما مایه دردسر و خجالت بیشتر شما خواهد شد. همینطور سعی میکنید تلاش کنید با این فرد رابطه بهتری برقرار سازید همینطور محبت بیخود نشان میدهید و باز اینگار که نه اینگار.حالا بعدا برای شما باز میکنم این خصیصه از کجا نشات میگیرد. هر خلا و حس کمبودی که در درونتان دارید را در یک کاغذ بنویسید. مثلا من دوستی داشتم که ایشان درونگرا بود ، کم حرف ، ساکت محتاط . اما این فرد همیشه از دخترخانمهایی خوشش میامد که برونگرا بودند وشیطون و بازیگوش. این خلا و کمبود درونی این فرد بود که برای پر کردن آن به سراغ یک فرد متفاوت از خودش میرفت.

تمامی این مثالهای شاید ذره ایی کوچک از شاهد مثالهایی از خلاها و کمبودهای شخصیتی ماست. در پایان این مقاله از شما دعوت میکنم یک قلم و کاغذ بردارید و صادقانه خودتان را مرور کنید و ببنید در زندگیتان کجا احساس خلا میکنید ؟ کجا از موضوعی فرار میکنید و کجا موضوعی را انکار میکنید ؟ در مقاله های بعدی بیشتر این موضوع را با شما باز خواهیم کرد.

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *