زودرنجی یا رفتن در حس ” من خوب نیستم “

زودرنجی یا رفتن در حس ” من خوب نیستم “

 

زودرنجی چیست ؟

 

زودرنج بودن یعنی من بخاطر عمل و رفتاری دیگری تفسیری و برداشتی ارائه دهم که میزان تفسیر و برداشت من چندین برابر واقعیت آن رفتار است. مثالی برای شما میزنم شما کارمندی هستید که در جلسه شرکت مدیر شما خطاب به عملکرد کاری شما در مقابل دیگران اعتراض محترمانه ایی میکند. حالا شما که زودرنج هستید ازاعتراض مدیر ناراحت میشوید و هم در ذهن خود با خودتان این برداشت و تفسیر را میکنید که احتمالا مدیر با من مشکل دارد احتمالا میخواهد زمینه اخراج من را فراهم کند احتمالا متلکی که چند روز پیش هم بمن انداخت بخاطر همین هست احتمالا چند روز پیش که جواب تلفن من را نداد حتما از من دیگر خوشش نمیاید و…… یعنی یک حادثه و یک رفتار ناراحت کننده تبدیل به یک فاجعه برای شخص زودرنج میشود. یا مثال دیگری برای شما بزنم شما با همسرتان در میهمانی هستید همسر شما به شوخی یا به طنز یا حتی از روی اشتباه در مقابل جمع حرفی به شما میزند که شاید مکانش در آن جمع نبود و نباید آن حرف را به شما میزد حالا شما کلا بهم ریخته اید و کلا تمام فکر و ذهنتان معطوف به این است که چرا زن من جلوی دیگران به من این حرف زد حتما با من مشکل دارد اصلا به چه حقی اینگونه باید با من صحبت کنید و ….. ودائم این افکاروسواسی و سوالات عجیب و غریب ذهن شما را درگیر میکند و اصلا کل حال شما خراب میشود و حال خراب شما با سکوت و صحبت نکردن فضای میهمانی را هم بهم میریزد.یعنی موضوعی که شاید ۲۰ درصد ظرفیت روان شما را بهم میریخت اکنون تبدیل شد به موضوع که ۱۰۰ درصد تمام روح و روانتان را نابود کرده است.

 

تفاوت زودرنجی با رنجش و ناراحتی ؟

 

شاید این سوال مطرح شود رنجش از دیگران با زودرنجی چه تفاوتی دارد. شاید فرصت پیش بیاید که موضوع رنجش را درمقالات بعدی بیشتر باز کنیم اما رنجش ناراحتی و داغیست که بخاطر رفتار اشتباه دیگران ما به دل میگیریم بعنوان مثال فردی مستقیما به من حرف بدی میزند یا توهین میکند خب قطعا من از رنجیده خاطر میشوم و دلیگیر خواهم شد و این کاملا طبیعیست. همسر من با تندی با من صحبت میکند ومن رنجیده میشوم مدیر من در مقابل دیگر کارمندان با صدای بلند و با عصبانیت بر سرمن فریاد میزند من رنجیده میشوم در واقع ما زمانی رنجش به دل میگیریم که یک اتفاق مستقیم و مشخص ما را ناراحت کند اما زودرنجی زمانیست که یک حرف یک جمله یک رفتار که شاید مستقیما هم به طرف ما نیامده با تفسیر و برداشت خودمان اثرش ده ها برابر میشود. ما وقتی رنجیده میشویم به یک میزان مشخص رنجش پیدا میکنیم اما وقتی دچار زودرنجی هستیم یک موضوع کوچک را ده ها برابر بزرگ میکنیم زودرنجی دقیقا نشانه ایست براینکه تحمل وظرفیت ما درمقابل ناملایمتها بسیار کم است و اصطلاحا ما فردی هستیم که زود به ما برمیخورد.

 

بیشتر بخوانید...  خودشناسی چیست و چه کمکی به ما انسانها میکند؟

آیا ما باید برنجیم یا رنجیدن یعنی اینکه ما از درون مشکل داریم ؟

 

دقیقا اگر ما فرد سالم و متعادلی باشیم بخاطر فراز و نشیبهای زندگی ، کسب و کار و حتی ارتباطات بادیگران میرنجیم و ناراحت میشویم ناراحت شدن از دیگران دقیقا نشانه انسان بودن ماست. متاسفانه اینقدر فضای شبکه های اجتماعی و ….از پیامهای مثبت و انگیزشی ومثبت اندیشیهای کاذب و بیش از حد پرشده که همیشه میخواهد به ما این حس را منتقل کند که تو همیشه باید حالت خوب باشد و اگر حالت خوب نیست تویی که مشکل داری زیرا بقیه که مثبت هستند حالشان خوب است. در حالیکه این اصلا با واقعیتهای زندگی تطابق ندارد زندگی پر از تنش و درگیری و تحمل دیگران و افراد متفاوت است بعنوان یک انسان همه ما باید برای سازگاری و کنارآمدن با آدمهای دیگر ظرفیت روانی خود را افزایش دهیم و یه یک میزان مشخص فضایی برای ناراحتی و دلخوریهای کوچک در وجود ما باشد چون قطعا ارتباط با دیگران چه خانواده ، چه پدر و مادر و چه همسر و فرزندان و چه محیط کار یعنی کنارآمدن با تفاوتهای افراد و اگر این ظرفیت در ما نباشد هرکاری که دیگران صورت میدهند وباب میل مانیست باعث رنجش و دلخوری ما میشود و این یعنی زودرنجی یعنی نداشتن ظرفیت روانی برای کنارآمدن با دیگران یعنی زود به ما برمیخورد.

چه عواملی باعث ایجاد حس زودرنجی در درون ما میشود ؟

زودرنجی در واقع ناشی از دو مکانیزم درونی ماست برخی از ما احساس عمیق ” من خوب نیستم ” یا بی ارزشی داریم معمولا وقتی گرفتار این موضع هستیم با کوچکترین رفتاری از دیگران تفسیرهای اشتباه من خوب نیستم درون ما بالا میاید و هم خودمان ناراحت میشویم و هم طرف مقابل در ذهن ما تبدیل به یک موجود منفی و بدطینت میگردد حس من خوب نیستم و بی ارزشی دقیقا احساسیست که ظرفیت روانی ما برای پذیرش تنشها و اختلافات زندگی و روابط را بشدت کم میکند وسریعا به ما برمیخورد. نقطه مقابل این حس هم جوری خودشیفتگی است. یعنی من از درون حس میکنم از سایرین به هردلیلی برتر و بالاترم و خاص تر هستم پس با من نباید اینکونه رفتار شود یا اینگونه شوخی شود یا این مدلی حرفی به من زده شود. به مجردی که فردی به من تندی کند یا شوخی نامربوط کند من بهم میریزم و احتمالا قید رابطه با او را میزنم. که البته این خودشیفتگی هم باز بخاطر حس من خوب نیستم و مکانیزم حمله و جبران به این حس ایجاد میشود.

تجربه شخصی خودم ؟

خاطرم هست زمانی خود من هم در نوجوانی و حتی درسنین ۲۱ و ۲۲ سالگی همین احساس را داشتم بخاطر حس من خوب نیستم مثلا اگر به فروشگاهی میرفتم خرید کنم و مغازه دار جواب سلام من را نمیداد بشدت ناراحت میشدم و تادوسه ساعت فکر من درگیر این بود که حتما من مشکلی دارم که با من اینگونه برخورد کرد. اگر از من انتقادی میشد به شدت دلخور و رنجیده از طرف مقابل میشدم که فکر میکردم که من که خوب نیستم احتمالا طرف مقابل هم از من خوشش نمیاید پس حالا این ایراد را ازمن گرفته است. تا اینکه بعدها متوجه شدم من زودرنجم و باید فکری به حال این رفتارم داشته باشم. جالب است چند هفته پیش بود که برای پرواز به تهران وشرکت در یک کلاس آموزشی صبح عازم فرودگاه شدم در صفی که باید بارخود را تحویل بدهیم و کارت پرواز بگیریم تلویزیون بالا را دیدم و متوجه شدم که پرواز تاخیر دارد زمانیکه بارم را تحویل دادم از خانمی که پشت گیت نشسته بود پرسیدم که چقدر پرواز تاخیر دارد ؟ در پاسخ من با صدای بلند حاکی از عصبانیت و بی حوصلگی گفت یکساعت و نیم..من ابتدای کار خیلی ناراحت شدم از این برخورد که چرا این مدلی با من مشتری برخورد میکند اما بعد از چند دقیقه بحال عادی خود برگشتم و پیش خودم این گفت وگو را داشتم که شاید از موضوع دیگر عصبانی بوده که با من اینگونه صحبت کرده هرچند که رفتارش اشتباه بوده. اصلا به قول آلبرت آلیس کی گفته که همه باید با ما با احترام و مودب رفتار کنند این انتظار نابجایست که من منتظر باشم همیشه همه با من خوب برخورد کنند و چند دقیقه بعد آرام شد. در حالیکه اگر چندسال پیش بود من میرفتم در حالت من خوب نیستم و بی ارزشی و اینکه کسی من را دوست ندارد و حتما من عیبی دارم که اینگونه رفتار کردو…..

ناراحتی ما ازرفتار بد دیگران آیا طبیعیست ؟

طبق داستان بالا ناراحتی من طبیعی و عادیست اما درحد چند دقیقه اگر من این ناراحتی را به تمام زندگی تعمیم بدهم آن وقت باید فکری برای خودم داشته باشم.

چگونه از زودرنجی خلاص شویم؟

اول از همه بررسی کنیم در چه روابطی با چه اشخاصی زودرنجی داریم و زود به ما برمیخورد.؟ مطلب دوم این است که ببینم در روابط خود احساس من خوب نیستم داریم احساس بی ارزشی و خودکم بینی تحمل میکنیم ؟ آیا روابطی داریم که درآن حس میکنیم من خاص هستم وبامن باید به گونه دیگری رفتار شود؟

آخرین بار که از کسی ناراحت شدیم چه زمانی بوده ؟ اصلا این ناراحتی بحق و طبیعیست یا من یک مسئله کوچک را بزرگ کرده ام ؟ آیا من بخاطر جمله یا عبارتی که فرد مقابل زده ناراحت شدم یا در ذهن خودم همه چیز و همه کس را به این جمله نسبت داده ام وپیش خودم برداشتهایی کرده ام که تاثیر این جمله را بیشتر نموده است؟

ببنیم ظرفیت درون ما در مقابل دیگران چقدر است ؟

پس از اینکه پرسشهای بالا را از خود پرسیدم و صادقانه بدون توجیه و خودفریبی به آنها پاسخ دادیم ببینیم ظرفیت ما در مقابل دیگران چقدر است؟ شاید واقعا من ظرفیت کمی دارم که سریع به من برمیخورد اگر این مشکل وجود دارد من باید روی خودم کارکنم ظرف وجودم را وسعت دهم یا اینکه نه دیگران بخاطر اینکه من میخواهم روی خوب وخوش به آنها نشان بدهم سواستفاده میکنند و حرفها و شوخیهایی میکنند که من ناراحت میشوم اما درمقابلشان میخندم اما ازدرون دلخور و رنجیده هستم اینجا وظیفه من است که به آنها این موضوع را متذکر شوم که اینگونه با من صحبت نکنند. شاید من فردی هستم که همیشه نقاب خوب بودن میزنم و بادیگران شفاف نیستم خب دیگران با هررفتار و هرگونه صحبت کردنی من را آزرده میکنند.

چگونه اگر زودرنجیم رفتار درست نشان دهیم ؟

 

بیشتر بخوانید...  رادیو خودشناسی _ موضوع تغییر ( بخش چهارم)

همیشه باید رفتاربالغانه از خودمان نشان دهیم :

نکته اول اینست که احساسات خودمان را انکار نکنیم و ببینیم و در بهترین زمان ممکن آنها را باطرف مقابل مطرح نماییم. مثلا من در میهمانی بخاطر شوخی یاطرز صحبت همسرم ناراحت شدم رفتار بالغانه این است که کمی تحمل داشته باشم میزان ناراحتی را کنترل کنم و این ناراحتی را به همه فضای میهمانی تعمیم ندهم و شب که میهمانی تمام شد در وقت مناسب به همسرم احساس ناراحتیم را مطرح کنم که ” وقتی تو در مقابل دیگران این موضوع را مطرح کردی یا این جمله را بیان کردی من ناراحت شدم حس کردم که تو میخواهی این مسئله را به رخ من بکشی

مدل صحبت بالغانه مدل مشخص و دقیق است و فقط اشاره به همان موضوع میکند. وقتی از حرف یا رفتار دیگری دلخوری داریم سعی کنیم در بهترین زمان ممکن با روش درست این ناراحتی را مطرح نماییم.

۲) هرگز دلخوری را دروجودتان انباشته نکنید:

دلخوریها و رنجشهایی که دروجود ما انباشته میشود همینطور وسعیترو بزرگتر میشود و ما یک دلخوری را به همه وجود طرف مقابل نسبت میدهیم.

۳) هرگز نگوییم که خودش باید فهم داشته باشد وبفهمد :

هرگز این اتفاق رخ نخواهد داد زیرا اینقدر افراد درگیر زندگی شخصی و کاری خود هستند که جایی برای این نیست که بخواهد به این فکر کند که من حرفی زده ام و او ناراحت شده است.

۴) در موضع انفعال و سکوت و بازی روانی قرار نگیریم

بازی روانی این است که من درموضع سکوت قرار بگیرم بعد بی محلی کنم یا جواب تلفن طرف را ندهم یا جوری برخورد کنم که طرف من همینطور بخواهد منت من را بکشد تا از من دلجویی کند این رفتار هم یک رفتار نابالغانه است.

در نهایت هم اینکه سعی کنیم ظرفیت روانی خودمان را افزایش دهیم اینکه کمک کنیم عزت نفس ما بیشتر شود اینکه به خودمان کمک کنیم اعتماد به نفسمان اقزایش یابد اینکه در راستای اهداف خود تلاش وکوشش داشته باشیم اینکه ظرفیت تفاوتها و تحمل پذیرش دیگران را داشته باشیم کمک میکند ظرفیت روانی ما بیشتر شود دیگر با هر رفتار یا گفتاری از دیگران به ما برنمیخورد اگرهم ناراحت شدیم ودلخور شدیم طبق روشهای بالا در زمان مناسب بیان کنیم تا زندگی متعادلتری و با آرامش بیشتری تجربه نماییم. از شما خوانندگان عزیز درخواست دارم اگر تجربه ایی از این دست در مورد موضوع زودرنجی داشته اید درصورت تمایل به اشتراک بگذارید تا همگی از همدیگر بیاموزیم ضمن اینکه خوشحال خواهم شد نظرات شما را در مورد این مقاله جویا شوم.

 

بیشتر بخوانید...  رادیو خودشناسی _ موضوع تغییر ( بخش سوم)

عزت نفس

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *