ترس از شکست یا اهل شکست خوردن بودن

بسیاری از انسانها بخاطر ترس از شکست کاری نمیکنند.

اجازه بدهید اینجا مطلبی را برای شما خواننده عزیز باز کنم. احتمالا شما هم سمینارهای موفقیت و کتابهای انگیزشی را خوانده اید که همگی به رسیدن به رویاها و موفق شدن و رسیدن به اهداف در پشت ترسها اشاره میکنند.

واقعیت این است که خودمن خیلی به زندگی رویایی اعتقاد ندارم و سعی میکنم همیشه بر روی همین کره خاکی زندگی کنم نه حرفهای هیجانی و رویاطلبانه بزنم و نه صحبتی کنم یا کاری کنم کمتر از حد توان خودم ، اما میخواهم اینجا فرق بین مواجه شدن با یک ترس درست را با مواجه شدن با یک ترس متوهمانه و هیجانی توضیح دهم.

واقعیتی به نام شکست و ترس از شکست در زندگی :

وقتی حرف از روبروشدن با ترس میشود باید پذیرفت بخشی از نتیجه شاید شکست باشد اما شکستی که قابل کنترل و معین باشد نه اینکه بخاطر این شکست همه زندگی من بر باد برود و من اسم این را بگذارم شکست خوردن. وقتی صحبت از ترس از شکست میشود منظور ریسک حساب شده و کنترل شده نه بربادرفتن همه آرزوها و اهداف و سرخورده شدن. شکست انسان خودش را میخواهد شاید هرکسی ظرفیت شکست خوردن را نداشته باشد. شما همین الان با یک کارآفرین مصاحبه کنید او بیشتر از اینکه از موفقیتهایش به شما بگوید احتمالا از شکستها و بدحالی بداز شکستهایش برای شما خاطره میاورد اما موضوع این است که این فرد تحمل شکست را دارد و شکست را جزی از هزینه مسیر کارآفرین شدن و کسب و کار میداند اماآیا من هم که میخوام کارآفرین شوم ظرفیت شکست را دارم.

پس نکته اول این است که درموضوع ترس از شکست ببینیم آیا ما آدم شکست خوردن هستیم یا بایک شکست میدان را خالی میکنیم و از صحنه خارج میشویم.

شکست هم اگر میخوریم حساب شده نه بی حساب و کتاب

نکته دوم هم این است که شکست را در یک چهارچوب کنترل شده برای خودمان معین کنیم نه یک موضوع عجیب و غریب. قرار نیست این مقاله به شما راهنمایی ای برای اهداف عجیب و غریب بدهد. اگر ماشین من مثلا۳۰ میلیون قیمت دارد و من ماهی دو میلیون درآمدم است خب اینکه بگویم من میخواهم با ترسهایم روبروشوم پس میروم یک ماشین ۲۰۰ میلیونی برمیدارم پس بترس و اقدام کن.

خب نتیجه همچین کاری جز سرخوردگی چیزی نیست و دیگر اصلا من هدف و رویا را کلا فراموش میکنم.

توصیه یکی از دوستان در مورد شکست

خاطرم هست دوستی داشتم که وارد کار بورس شده بود و چندسالی کارکرده و قلقهای بورس را درآورده بود طی ملاقاتی که باهم داشتیم به من پیشنهاد داد که بیا وارد بورس بشو و فواید بورس و بازگشت سرمایه و شرایط وریسک سرمایه گذاری و همه چیز را کامل به من توضیح داد اما درنهایت یک جمله کلیدی به من گفت که :

بیشتر بخوانید...  ترس چیست و چرا می‌ترسیم؟

اگر میخواهی وارد بورس شوی لطفا با پولی وارد شو که خیلی ازدست رفتنش برایت مهم نیست مثلا اگر الان درآمدت ماهیانه یک و نیم میلیون است و پس اندازی معادل ده میلیون داری لطفا با دو میلیون وارد بورس بشو و بپذیر که ممکن است این پول تو سوخت شود و ازبین برود اگر تحمل این شرایط و ریسک را داری بسم الله شروع کن

صحبتهای او جالب است و شاید پیامی برای بسیاری از ما باشد ترس از شکست در همه ما ریشه دوانیده اما شکستی که برایمان قابل جبران باشد. اگر من با فردی آشنا میشوم که ازدواج با او ریسک بسیار بزرگی دارد خب اینکه بگویم بترس و اقدام کن اصلا حرکت منطقی نیست چون من واردیکی از مهمترین و حساس ترین تصمیمات زندگی خودم میشوم پس بهتر است که اینجا حساب شده عمل کنم. بنابراین این هم مهم است که در پی تصمیمات هیجانی این فرمولها را به کار نبریم وگرنه باعث سرخوردگی کودک درونمان میشود و دیگر اصلا به دنبال اهداف و آرزوهایمان نخواهیم رفت.

حالا چرا از شکست اینقدر میترسیم ؟

واقعیت این است که ما در زمان کودکی آزاد بودیم که تجربه کنیم تجربه هایی که ضرر و خطر جدی و سهمگینی برای ما در برنداشته باشد. اما برخی از ما به هردلیلی به خاطر والدینی که داشته ایم هر وقت خواستیم چیزی را تجربه نماییم از انجام آن منع شده ایم. به عنوان مثال خواستیم ظرفی یا بشقابی را برداریم تصورکنید یک مادر عظیم الجثه آمده و بشقاب را ازما برداشته است. خواسته ایم خاکبازی کنیم باز مادر و پدر و بزرگترها به بهانه کثیف بودن و میکروب ما را منع کرده اند. خواسته ایم آب بازی کنیم به بهانه سرماخوردگی جلوی ما را گرفته اند وقتی زیاد فرصت تجربه کردن را ازبچه بگیریم بچه حس میکند که دیگر اصلا نباید کاری را انجام دهد اگر بخاطر داشته باشید در فرآِیند تغییر بحث شرطی زدایی را مطرح کردیم که ذهن ما به خاطر اتفاقات گذشته شرطی میشود.همین منع شدن ما در کودکی باعث میشود ما شرطی شویم

وقتی ما دائم در کودکی از انجام کارهای جدید منع شویم در بزرگسالی هم هروقت میخواهیم کاری انجام دهیم که جدید است دست و پایمان میلرزد و کاری نمیکنیم اینگار که یک دست نامرئی ما را بازمیدارد. در بزرگسالی از انتقاد میترسیم چون انتقادزاییده یک فکر جدید و یک کار جدید است وقتی من کار جدید انجام ندهم خب منتقدی هم نخواهم داشت. ترس از شکست به این دلیل ایجاد میشود که ما میخواهیم در بهترین حدکمال ظاهر شویم وو درواقع خود را دررقابت با دیگران احساس میکنیم یکی دیگر از پیامدهای این موضوع این است که درپس زمینه فکری چنین افرادی همیشه فقط بها و ارزش انسانها با موفقیت تعریف میشود یعنی هر فردی که موفق است پس لیاقت دارد و ارزشمند است و اگر شکستی خورد پس بی ارزش است و چون من به دلیل اینکه از شکست خوردن میترسم از انجام کارها و ایده های جدید اجتناب میکنم که مبادا شکست بخورم و بی ارزش شوم پس هیچ کاری نمیکنم. ضمن اینکه اینگونه افراد همیشه در زندگیشان توقع موفقیت دارند و نه شکست اصلا اینگار که شکست را بخشی زندگی نمیدانند و تابلوی ذهن اینها فقط پیروزی و موفقیت را ثبت کرده است خب در اینصورت با مواجه شدن با شکست به شدت حالت بدی را تجربه خواهند کرد.

بیشتر بخوانید...  عادتهای خوب را چگونه در خودمان ایجاد کنیم ؟

وقتی دائما به شکست قلاب میشویم

وقتی دائما به موضوع شکست قلاب شویم و شکست را یک فاجعه برای خود قلمداد کنیم دیگر ذهن ما کارکرد خود را برای پرورش خلاقیت ما از دست خواهد داد.همچنین با این طرز فکر عملا تلاش کردن بیهوده خواهد بود. اگر همه بخواهند فقط به این فکر کنند که من به شرطی تلاش میکنم که موفق شوم وارد یک دنیای سیاه و سفید و صفر ویک میشویم و هیچ کاری نخواهیم کرد.

همه ورزشکارانی که پا به عرصه ورزش میگذارند کسانی هستند که خیلی به نتایج کارشان فکر نمیکنند و فقط تلاش خودر ا انجام میدهند. من همیشه تجربه خودم چنین است که هروقت برای آزمونی دلهره و اضطراب و ترس نتیجه را داشتم که بتوانم جزنفرات اول باشم و بهترین نتیجه را بگیرم در بیشتر مواقع کار خراب شده است و هروقت هیچ فکری به انتهای مسیر نمیکردم و فقط تلاشم را جهت کارم انجام میدادم نتیحه مورد دلخواه و پسندم را میگرفتم.

منظور از شکست چیست ؟

منظور از شکست این نیست که شکستهای احمقانه و کوته فکرانه بخوریم و بعد بگوییم خب شکست مقدمه ایی برای پیروزیست. این طرزفکر قطعا اشتباه است و مطمئنا ما را نابود خواهد کرد بلکه منظور این است که شکست را درجایی بپذیریم که همه امکانات و شرایط را سنجیده ایم اما بخاطر ترس از شکست اقدام نمیکنم اینجا گفته میشود با نیت مثبت اقدام کن شرایط را هم بسنج اما در نظر بگیر که ممکن است شکست بخوری. راه حل مسئاله این است که سعی کنیم بیشتر از اینکه به نتیجه بها بدهیم به انجام کار درست در راه درست بها بدهیم اگر از انجام کار خودمان و تلاش درست خودمان راضی باشیم حتی اگر یکی دوبار هم شکست بخوریم و نیتجه نگیریم هرگز آن را به تمام زندگی تعمیم نمیدهیم.اگر اینگونه به زندگی نگاه کنیم شاید بسیاری از ترمزهای زندگی ما ازبین برود و زندگی را به عنوان مکانی میبینیم که همواره در حال تجربه کردن آن هستیم ورزشکاری در محیط مسابقه تلاش میکند فقط به تلاش خودش فکر میکند و نه به چیز دیگر نه درحین مسابقه درگیر مقایسه میشود و نه چیزهای دیگر بلکه فقط به این فکر میکند در این لحظه بهترین کار خود را انجام دهد و نتیجه را واگذار کند به انتهای کار. چرا اینگونه نگاه نمیکنیم که همیشه پستی و بلندی در هر مسیری وجود دارد در هربازی همیشه عده ایی پیروزند  و عده ایی میبازند و این بخشی از قواعد زندگی است.

بیشتر بخوانید...  لنزهایی که با آنها دنیا را نگاه میکنیم

احتمالا شاید شما دوست عزیزی که این مقاله را مطالعه مینمایید کسب و کار دارید یا اینکه در یک کسب و کار درگیر هستید در کسب و کار هم بالا و پایین وجود دارد شما به میزانی که رشد میکنید واوج میگیرید به همان میزان شکستهایتان بیشتر میشود. در گسب وک ار هم روزهای پیش میاید که بدحالی و بی حوصلگی و چک پاس نکردن و  وجود دارد که اگر آماده این روزها نباشید از پا در خواهید آمد.

حالا برای ترس از شکست چه کار کنیم ؟

اولین قدم خودشناسی و شناخت بیشتر خودمان است. یک قلم و کاغذ بردارید و بنویسید الان در این مقطع از زندگیتان چه کارهایی را بخاطر ترس از شکست خوردن انجام نمیدهید. این تمرین بسیار ساده و پیش پا افتاده است و شاید بخاطر همین سادگی شما باور نکنید اما همین الان بنویسید که ترس از شکست کجاهای زندگیتان سایه انداخته است.

مرحله بعدی چرایی ترسهایمان است ؟

چرا ترس از شکست دارم. اگر شکست بخورم چه اتفاقی میفتد ؟شکست در این کار چه عواقبی برای من خواهد داشت ؟

مثال : شما میخواهید در یک جلسه سخنرانی در مقابل ۲۰۰ نفر صحبت کنید اما بشدت ترس دارید که کار خراب شود و یا اینکه درمقابل دیگران سخنرانی را خراب کنید یا سخنرانی شما دلچسب نباشد.

 اگر که سخنرانی من خراب شود و یا صحبت من جذاب نباشد چه عواقبی برای من خواهد داشت؟

پاسخ : همه فکر میکنند من ناتوان و بی عرضه هستم. من مدیر یک مجموعه بزرگ هستم اگر این سخنرانی خراب شود قطعا کارمندان و پرسنل من قضاوت متفاوتی نسبت به من خواهند داشت و دیگر اعتباری پیش آنها نخواهم داشت.

این عاقبت در مورد من یعنی چه ؟

پاسخ : من به درد اداره کردن و مدیریت نمیخورم و همه این را متوجه میشوند.

چرا این وضعیت برای من بد است ؟

پاسخ : همه پی میبرند که من ناتوان هستم و دیگر احتمالا احترام زیادی برای من قائل نیستند.

اگر این اتفاق افتاد بعدش چه خواهد شد ؟

احساس ناخواستنی بودن میکنم و حس میکنم کسی برای من ارزش قائل نیست و دچار بی ارزشی میشوم.

ریشه این ترس حس بی ارزشی در فرد است. این ناشی از این موضوع است که من فکر میکنم تنها زمانی ارزشمند هستم که فقط موفق شوم و زمانی که شکست بخورم پس موجود بی ارزشی هستم.

حالا طبق مثال بالا سعی کنید ریشه ترسهایی که بخاطر شکست دارید بیابید ببینید این ریشه ها به کجا ختم خواهد شد.در مقالات بعدی این وبسایت بیشتر در مورد موضوع ترسها و ریشه های آنها بحث خواهیم کرد.

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *