چگونه با ترسهایمان مقابله کنیم ؟ شناخت باورهای مرکزی ترسهایمان

چگونه با ترسهایمان مقابله کنیم ؟شناخت باورهای مرکزی ترسهایمان

در دومقاله قبلی با عناوین  ترس چیست و چرا میترسیم ؟  و   ترس از شکست چیست ؟ ” به بررسی موضوع ترس پرداختیم. در این مقاله قصد داریم انواع ترسها را در ادامه مبحث پیش باز کرده و راهکارهای مواجه شدن و عبور و مقابله با ترسها را بیشتر بررسی کنیم.

انواع دیگر ترسها :

ترس از طرد شدن :

ایتکه از طرد شدن و تایید نشدن میترسیم و فکر میکنیم که همه باید ما را تایید کنند.

ترس از انتقاد و سرزنش :

از انتقاد و شنیدن آن متیرسیم. ترس از انتقاد هم ترمز بزرگیست که گریبان بسیاری از ما انسانها را گرفته است.افکار و ایده های خوبی داریم اما از اینکه مورد تمسخر یا انتقاد و ایراد ساییرین قرار بگیریم ابراز نمیکنیم. به همین جهت ازدیگران فاصله میگیریم.

ترس از موفقیت :

با موفقیت مسئولیت ما برای پاسخگویی بیشتر میشود میترسیم که در اثر موفقیت انتظارات دیگران از ما بیشتر شود گاهی میترسیم بخاطر موفقیتهایمان پشت سرمان حرف بزنند و همین ترمزی برای حرکت نکردن است.

ترسها باعث میشوند آنچیزهایی که خودمان باور داریم اتفاقات و مشکلات خاصی برایمان بوجود نمیاورند را آنقدر بزرگ و درشت کنیم که دیگراز عهده انجام آن کار برنیاییم به همین جهت میل به امنیت پیدا میکنیم ترس درواقع دیالوگی درونی است که بارها به ما تاکید میکند که فکرش را هم نکن همینجایی که هستی بمان الان زمان مناسبی نیست. ترسها بخاطر عدم پیش بینی آینده ما را به شدت رهنمون به این مسیر میکند که آینده را پیش بینی کنیم وفقط از راهها و مسیرهایی برویم که سالم و مطمئن است. ما به عنوان یک انسان هر بار که برای کاری که میتوانیم انجام دهیم اما به خاطر ترس انجامش نمیدهیم ترس را انتخاب میکنیم. احساس سرزنش درونی به سراغمان میاید.جالب است بدانید دربلند مدت اگر به استقبال ترسهایتان نروید با گذشت زمان صدای درونتان بلندتر میشود و نیروی این ترس بیشتر وجود شما را خواهد گرفت و بیشتر آه حسرت بر دل شمال باقی میماند. یاید ترس را بعنوان بخشی از زندگی پذیرفت میتوانیم در مقابل این واقعیت و مسئله زندگی آن را انکار کنیم یا از آن اجتناب کنیم اما میتوانیم آن را بپذیریم و برایش کاری کنیم چاره اکثر ترسهای ما انسانها پذیرش و حرکت کردن تدریجی به طرف آنهاست.

بسیاری بخاطر ترسهایشان در حسرت زندگی میکنند.

واقعیت بسیاری از انسانها در چنگال حسرتهای خود زندگی میکنند و چه کارهایی که میتوانستند صورت دهند اما بخاطر ترس از انجامش سرباز زدند. خود شما توانمندیهای بسیاری دارید که بخاطر ترسهایتان از انجام آنها سرباز میزنید. کنار گذاشتن ترسها نیازمند خطر کردن و تاحدی ریسک کردن است. اگر واقعا حاضر نیستیم در زندگیمان ریسک حساب شده کنیم و هزینه بدهیم هرگز رو به جلو حرکت نخواهیم کرد. خاطرم هست دوستی را میشناختم که بنا بود به مدت یکسال آموزش سیستم کسب و کارش را به مجموعه ما بسپارد و بابت این یکسال سه میلیون تومان هزینه پرداخت کند دائم سر مبلغ و قیمت چانه میزد و درنهایت هم گفت خب حرفهای شما درست حالا اگر من نتیحه نگیرفتم چه میشود. دوست من هم در حواب پاسخ مناسبی دارد و گفت شما اگر برای یکی از مهمترین بخشهای زندگیت یعنی کسب و کارت نمیخواهی سه میلیون سرمایه گذاری کنی وریسک کنی اصلاقید پیشرفت را بزنید.

ما چگونه از ترسهایمان فرار میکنیم ؟

اولین مکانیزم فرار از ترسهایمان اجتناب است یعنی من از موقعیتهایی که باید با آن روبرو شوم و کارهایی که باید آن را انجام دهم اما میترسم اجتناب میکنم. این کار دو  پیامد منفی برای روح و روان ما به جا مگیذارد اول اینکه ما میدانیم باید کاری را انجام دهیم اما به خاطر ترس از انجامش طفره میرویم پس عزت نفس ما کاهش پیدا میکند دوم اینکه حس میکنیم کاری همیشه برروی دوش ماست اما سراغش نمیرویم و از درون حالت بدی پیدا میکنیم حس میکنیم بی عرضه هستیم حالت خشم و شاید افسردگی به ما دست بدهد.

بسیاری از ما انسانها برای فرار از ترسهایمان در رحم دیگران سکنی میگزینیم و پشت آنها پنهان میشویم. مثل کارمندی که سالهاست آرزوی استقلال دارد اما بخاطر مواجه نشدن با ترسها هنوز در دامان شرکت یا مدیرش زندگی میکند پسری که سالهانزد پدرش کار کرده و مدتهاست دوست دارد برای خودش کسب وک اری جدید راه اندازی کند خودش را تحت عناوینی زیبا پشت سر پدرش پنهان میکند.

برخی از افراد برای خنثی کردن ترسشهایشان به مکانیزم فرار روی میاورند مثلا من همسری هستم که بخاطر یک سری خصوصیات بد اخلاقی شوهرم که مثلا تندخویی دارد یا زود از کوره در میرود به جای اینکه با این ترس مواجه شوم و مسائلم را با او مطرح کنم سعی میکنم با باج دادن به شوهرم او را کنترل کنم که دیگر تندخو نباشد.

 

بیشتر بخوانید...  گذرگاه سختی به نام مشکلات ، جایی که اکثرا از آن فرار میکنیم.

برای مقابله با ترسهایمان چه کار کنیم ؟

۱) ریشه های ترستان را شناسایی کنید :

یک قلم و کاغذ بردارید و بنویسید که اگر میخواهید کار خاصی صورت دهید چه ترسی از انجامش دارید اول ترس اصلی را مشخص کنید.

مثال : شما میخواهید در یک جلسه سخنرانی در مقابل ۲۰۰ نفر صحبت کنید اما بشدت ترس دارید که کار خراب شود و یا اینکه درمقابل دیگران سخنرانی را خراب کنید یا سخنرانی شما دلچسب نباشد.

 

شناسایی ترسهای اصلی :

ترسهای اصلی شما در این موضوع ترس از شکست و ترس از تایید نشدن از سوی دیگران است.

حالا برای اینکه ریشه این ترس را بشناسید باید به سوالات زیر پاسخ دهید

اگر این فکر درست باشد چه عواقبی برای من خواهد داشت ؟

این عاقبت در مورد من یعنی چه ؟

چرا این وضعیت برای من بد است؟

اگر این اتفاق افتاد بعدش چه خواهد شد ؟

حالا با توجه به مثال بالا به سوالات پاسخ میدهیم :

اگر که سخنرانی من خراب شود و یا صحبت من جذاب نباشد چه عواقبی برای من خواهد داشت؟

پاسخ : همه فکر میکنند من ناتوان و بی عرضه هستم. من مدیر یک مجموعه بزرگ هستم اگر این سخنرانی خراب شود قطعا کارمندان و پرسنل من قضاوت متفاوتی نسبت به من خواهند داشت و دیگر اعتباری پیش آنها نخواهم داشت.

این عاقبت در مورد من یعنی چه ؟

پاسخ : من به درد اداره کردن و مدیریت نمیخورم و همه این را متوجه میشوند.

چرا این وضعیت برای من بد است ؟

پاسخ : همه پی میبرند که من ناتوان هستم و دیگر احتمالا احترام زیادی برای من قائل نیستند.

اگر این اتفاق افتاد بعدش چه خواهد شد ؟

احساس ناخواستنی بودن میکنم و حس میکنم کسی برای من ارزش قائل نیست و دچار بی ارزشی میشوم.

ریشه این ترس حس بی ارزشی در فرد است. این ناشی از این موضوع است که من فکر میکنم تنها زمانی ارزشمند هستم که فقط موفق شوم و زمانی که شکست بخورم پس موجود بی ارزشی هستم.

 

بیشتر بخوانید...  نکته هایی برای زندگی ( قسمت اول )

باورهای زیربنایی ترسهایمان را بشناسیم.

 

شایعترین باورهای در مورد ترس از شکست خوردن یا ترس از تایید نشدن از سوی دیگران باورهای زیر است :

 

من برای اینکه احساس ارزشمندی کنم باید تایید همه را جلب نمایم.

عملکرد من در کارم مساویست با میزان ارزشمندی من

مردم هیچ وقت من را همین طور که هستم نمیپذیرند.

برای اینکه لیاقت احترام و دوست داشته شدن دیگران را داشته باشم حتما باید عملکرد من خوب باشد.

من باید در همه کارهایم موفق باشم تا حس ارزشمندی کنم.

من همیشه باید دیگران را ازخودم راضی نگه دارم تا احساس ارزشمندی کنم.

 

بیشتر بخوانید...  مقایسه خودمان با دیگران هنگام مشاهده تصاویر در شبکه های اجتماعی

هرگاه ما توانستیم با شناخت ترسهایی که داریم و شناخت ریشه های آنها باورهای اشتباهی که پشت ترسهایمان نهفته است را شناسایی کنیم حالا آماده هستیم آنها را به چالش بکشیم حالا بعد از شناخت نوبت به مواجهه است.

تمرین کنید با ترسها مقابله کنید.

رویارویی مستقیم با ترسهایمان را مواجهه درمانی نیز مینامند. این تمرین نیازدارد که مافهرستی از ترسهای خود تهیه کنیم و به تدریج با مواجه شدن با آنها مغز خودمان را عادت دهیم. فرآیند عادت دادن خودمان سازو کار طبیعی بدن برای تطبیق یافتن با هر تغییری است.

 

طبق مثال قبل شما از صحبت در مقابل جمع میترسید :

حالا با خودتان قرار بگذارید در هرجلسه کاری یا آموزشی حداقل یک نظر یا پیشنهاد خودتان را درگام اول مطرح کنید. بعد از چند بار تگرار این موضوع ذهن شما با این قضیه عادت میکند ناگهان متوجه میشوید هرچه بیشتر در جلسات صحبت کنید و اظهار نظر کیند و یا پرسش خود را مطرح کنید بیشتر احساس راحتی میگنید و حتی اعتماد به نفس شما هم بیشتر میشود.

در گام دوم میتوانید درمقابل جمعهای کوچک انسانی مثلا۱۰ الی ۲۰ نفره صحبت کنید کافیست چندین بار این تمرین صورت گیرد پس از چندبار صحبت در مقایل جعیتی به این تعداد دیگر ترس و اضطراب شما از این کار به شدت کاهش میابد و مغز شما این موضوع را برای خودش ساده در نظر میگیرد.

با تمرین کردن مواجهه تدریجی برای ترسهای دیگر سعی کنید آهسته آهسته سیستم فکری خود را عادت دهید که این مراحل گذر کنید.

مهمترین نکته :

تجربه کردن احساسات ناخوشایند هرچند سخت و دردآور است اما مهمترین عامل رشد درونی ما انسانهاست. ترس یکی از این احساسات ناخوشایندیست که ما برای فرار از مواجه شدن با آن هرکاری را صورت میدهیم. تا زمانیکه حاضر نباشیم با این احساسات سخت درونی روبرو گردیم رشد حاصل نمیگردد. با مواجه شدن با ترسهایمان نتیجه ایی حاصل میگردد. یا شکست میخوریم یا تایید نمیشویم یا مورد قضاوت قرار میگیریم یا شاید حتی مورد تمسخر قرار بگیریم. اما باید این احساسات منفی را تجربه کنیم. در مقاله قبلی توضیح دادیم که شکستهایی هستند که به ما احساس حقارت میدهند. تجربه کردن این حس ناخوشایند حقارت دردآور است اما باید این حس دردناک را تجربه کنیم تا شخصیت ما رشد کند. 

ترسهایمان

از همین الان تصمیم بگیرید اهداف خود را بازنویسی کنید و ترسهای خود را بنویسید و به استقبال آنها بروید.

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود آن را بادوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

3 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *